تبليغاتX
انسان شناسان
اینجا وبلاگ انجمن علمی انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بود ...

ادامه ترجمه(به قول دوستان:ترجمه آزاد) فصل اول کتاب "فراسوی فرهنگ" نوشته " ادوارد هال"

                                                                                          

"ما در غرب از خودمان و از طبیعت بیگانه شده ایم.ما تحت تعدادی تصور  واهی کار می کنیم یکی از آنها هم این است که طول عمر،شعور را می سازد.به عبارت دیگر ما عاقل هستیم.ما علی رغم مدارک گستره ای بر نقض آن،همچنان بر این دیدگاه پافشاری می کنیم.ما به طور تجزیه شده زندگی می کنیم،زندگی های قسمت قسمت شده ای که هرکدام با احتیاط از دیگران متمایز شده است." هال که در بخش قبلی کتاب،تاکید بیش از اندازه ما را بر "منطق"و بی توجهی مان به عالم رویاها را مورد انتقاد قرار داده بود دوباره می گوید:" ما بیشتر یادگرفته ایم که تک خطی فکر کنیم تا به طور جامع.اینکه ما اینگونه رفتار می کنیم به آن دلیل نیست که هوشمند یا باصلاحیت نیستیم بلکه به خاطر ساختار عمیقا فرهنگی زندگی است. راه های بسیاری وجود دارند که به طور هوشمندانه طرح ریزی نمی شوند.این روندهای نامرئی،شبیه بخارهای نامرئی جت در آسمان که مسیر هجوم را مشخص می کنند به زندگی ما شکل می دهند.با این وجود تاثیرات آنها تنها مقدمه ای برای شناخت است.خط تعیین شده قدم به قدم،راه تفکر ما را قسمت می کند و به وسیله مدارس و رسانه های جمعی تشویق می شود. راهنماهای ما این امکان را دارند که اتفاقات را به گونه ای جامع فرض کنند یا اولویت هایی را بر طبق نظام مطلوب متداول ارزش گذاری نمایند."


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:44 | لینک  | 

 

                                   

با تشکر از حامد جلیلوند

اقتصاد بازاری غرب بی شک پایه بسیاری از تغییرات فرهنگی دوران معاصر بوده و این جریان  در پی گسترش بازارهای مصرف خود نه تنها محصول که فرهنگ خود را نیز صادر کرده است. در تقابل فرهنگ های محلی و آن فرهنگ وارداتی اولین عکس العمل اعضای فرنگ محلی جبهه گرفتن در برابر الگوهای فرهنگ وارداتی بوده. دلایل این رفتار را می توان یکی بیگانگی و غربت الگوهای فرهنگ وارداتی دانست و دیگری که مهمتر است پشتوانه های اعتقادی و سنت هایی است که اعضای فرهنگ محلی داشته اند. در گذر زمان و با همنشینی و تداخل الگوهای محلی و وارداتی، از یک سو آن بیگانگی و غربت الگوهای فرهنگ وارداتی از بین می رود و از دیگر سو پشتوانه های اعتقادی و سنت های پیشین در تقابل با الگوهای فرهنگ وارداتی تضعیف می شوند و این موضوع خود باعث می شود آگاهی و شناختی که اعضای فرهنگ محلی نسبت به فرهنگ خود داشته اند کم رنگ شود در نتیجه امکان دفاع از الگوها و ارزشهای محلی در برابر داشته های فرهنگ وارداتی از اعضای فرهنگ محلی گرفته می شود و به این ترتیب بستر اجتماعی  برای پذیرش الگوها و ارزش های فرهنگ وارداتی فراهم می آید. چنین فرهنگی، فرهنگ بی سلاح است در برابر فرهنگ باسلاح که با آگاهی و شناخت از داشته های محلی امکان دفاع از آن ها را فراهم می آورد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:0 | لینک  | 

 

این قصه نامه فاطمه و جواب دوستان همچنان ادامه دارد.پس بخوانید باقی پاسخ ها را...

دوباره هلیا:

با نام او آغاز میکنم که اینروزها بارها از او خواستیم حرکتهایمان را تداوم بخشد.دوستان خوبم سلام و سلام ویژه به فاطمه عزیزم!که نوشتن و سر دردودل را باز کرد و درست قلمش را بر روی موضوع حساسی گذاشت که زمان درازیست بسیاری از ما دانشجویان دانشکده در اندیشه اش هستیم اما هربار خواستیم اراده ای کنیم تا کاری انجام شود به مانعی بزرگتر خوردیم و پرتاب شدیم.نمونه بارزش خود من که توی این چند ماه به درودیوار زدم تا شاید ذره ای و ارزنی از مسائل و مشکلات موجود را حل کنم. اما خوب ....مثل همیشه یک دست  صدا نداشت مثل همیشه قطره ای شدم توی این دریا و خوب......گم شدنم بعید نبود! البته تمام دوستانم از همان ابتدا مرا از این بازی نهی کردند اما خوب چه کنم که من باز حماقت میکنم. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 1:16 | لینک  | 

 

                                             

سلام

1- حامد گفته بود :"گمان می کنم اگر این نظریه رو قبول کنیم باید بپذیریم که از نظر زمانی شکل گیری نقش های زنانه مقدم بر شکل گیری نقش های مردانه است." به نظر من این مطلب اصلا نمی خواهد این را بگوید.فقط حرفش این است که مردها و زنها همزمان که دارند اجتماعی می شوند این دو نقش را این طور متفاوت تجربه می کنند.بعد هم اینکه من تا به حال نشنیده ام "در ابتدای شکل گیری جوامع انسانی نقش های جنسیتی و تفکیک جنسی وجود نداشته است." از قضا همین چند شب پیش هم داشتم فصول مربوط به جنسیت و خویشاوندی را در گیدنز و انسان شناسی فرهنگی می خواندم.لطفا اگر می شود بیشتر توضیح دهند که اطلاعات من هم کامل شود.

2- سید و لوکال هم باکل منکر این تقسیم یندی شده و هلیا نسبیت آنرا گوشزد کرده بود.در این مورد باید بگویم من طبق تجربه شخصیم به این مسئله ایمان دارم و اصلا به نوعی شرطی شده ام که وقتی با پسرها وارد کار گروهی می شوم باید آستانه تحملم را به خاطر سکوت ها و تکروی ها و حتی لابی هایشان آماده کنم.کتاب وانهاده را که نسرین عزیز در اختیارم قرار داد بخوانید،به خوبی این قضیه را توضیح داده است که یک مرد بعد از یک عمر زندگی مشترک،حرفهایی را به زنش می زند که طی این همه سال ها نگفته است...من نمی دانم اصولا این جنس بین خودش و در رابطه با خودش چه طور است؟ولی من که براساس تجربیات بسیار خودم به این نتیجه کاملا رسیده ام.فکر می کنم این قضیه در کتب روان شناسی هم آمده ولی الان برای دادن مرجع،حضور ذهن ندارم.اگر کسی در این رابطه مطلبی دارد به کمک بیاید.

3- لوکال گفته بود:" قبول ندارم رازوارگی و خزیدن در تنهایی،مختص ما مردان نیست." من هم چنین ادعایی نکردم .اتفاقا درست است که زنان در ظاهر بسیاری از مسائل و عواطف و موارد این چنینی را بدون پروا به زبان می آورند ولی به مراتب رازآلودگی و پیچیدگی های رفتاری خاص خود را دارند که من از این جهت،بعضی وقت ها واقعا خدا را شکر می کنم که پسر آفریده نشده ام!حرف من این است که اصولا مردها کمتر مایلند از خودشان حرف بزنند و من بحثم سر دلایل فرهنگی این رفتار بود نه اینکه مردها واقعا موجودات اسرارآمیزی هستند.این مسئله ای است که خودم خیلی مایل به ادامه بحث پیرامون آن هستم؛حتی یک بار سرکلاس و  با استفاده از یافته های میدانی ام بحثی در مورد قدرت زنان به ظاهر تحت سلطه "کرد" کردم که حتی دوست خوبم شاهو رستگاری (از بچه های کرد دانشکده) برخلاف ادعای اولیه خود؛آنرا تایید کرد.

4- رضا هم سرعت به روز رسانی وبلاگ را "شتابزدگی" نامیده بود و می گفت این طوری فرصت فکر کردن از ادم گرفته می شود و بحث ها بی نتیجه می ماند.در پاسخ به او و سایر دوستانی که قبلا چنین اعتراض مشابهی کرده بودند می گویم که این وبلاگ خدا را شکر،یک ماهی است که دارد آن شکل گروهی خود را می گیرد و دوستان واقعا فعال شده اند.حال اصلا دلم نمی خواهد هیچ مانعی سد راه این پویش شود.من تعداد مطالب صفحه اول را به همین جهت بالا برده ام در بخش توضیح وبلاگ هم این مسئله را به مخاطبان یادآور شده ام که بهتر است به بخش آرشیو هم سر بزنند.در عین حال من فکر نمی کنم این سرعت،خللی در استمرار بحث ایجاد کند.در هر حال این یک واقعیت است که دوستان، همه علایق مشترکی ندارند که ما بخواهیم با اجماع بر سر آن،فقط روی یک موضوع خاص زوم کنیم.پرونده تمام مطالب مطرح شده در وبلاگ برای همه کسانی که دغدغه و علاقه اش را دارند همیشه باز است.از همین جا هم اعلام می کنم که انسان شناسان آمادگی چاپ مطالب پیگیرانه دوستان را همیشه دارد.

ممنون از همه شما عزیزان و همراهان؛ ببخشید که طولانی شد.

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:49 | لینک  | 

 

 

* در کل من دارم به اين نتيجه مي رسم که مقصر اصلي خيلي از طلاق ها خود مردها هستند. با اين پيله تنهايي شون...

بله مردا اصلا مقصرن، تو همه چي !بمب اتم هم مردا ساختن ...هيروشيما رو مردا نابود کردن.الانم دارن فلسطين رو بيچاره ميکنن...

*به نظر تو اينکه آدم از خواب بدي که ديشب ديده بگه؟يا از نگراني ها...خوشحالي ها وحتي اتفاقات عادي روزمره...نشانگرضعف آدمه؟

نه،ولي من فکر ميکنم اونجوري زندگي آدم رو ميشه.من که راحت نيستم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 23:55 | لینک  | 

 

 

این مطلب کوتاه را امشب حامد جلیلوند برای ویلاگ فرستاده است.بخوانید تا بعد بگویم قضیه آن چیست؟

دلم برای یک پست جدید لک می زنه. چند شبی که یک پست جدید نخوندم. یک چیزای تو کلم  می چرخه. همش حرفامون یادم میاد و حس می کنم پشت تمامشون یک جور عدم اطمینان هست به اینکه کارهامون نتیجه ای نخواهد داشت.

همین، همین از بهترین موضوعاتی که می تونیم دربارش حرف بزنیم. می تونیم این موضوع رو سئوالش کنیم. بعد تحلیل و بعد هم به راه حل هایی برسیم. برای کاری هم که قصد انجامش رو داریم بدرد می خوره.

 

می خوام یک جوری این موضوع رو به سوال بدل کنم؛ مثلا

چرا کارهای که انجام می دیم یا شروع می کنیم به نتیجه ای که انتظار داریم نمی رسن؟

یا ...

باید بیشتر فکر کنم، هنوز نپخته

اول باید هر چی که می شه سوال طرح کرد اگه سوال داشته باشیم می شه انتظار داشت پاسخی هم براش پیدا کنیم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 1:46 | لینک  | 

  مطلب زیر را دوست خوبمان محمدرضا جعفرآقایی  نوشته و برای وبلاگ فرستاده اند.

 

                           

 

جنبش اجتماعی راهی است برای اجرای تغييری در نظام اجتماعی است يا برعکس برای حفظ وضعيت موجود.. جنبش اجتماعی به عنوان نوعی کنش جمعی مستلزم وجود نوعی آگاهی مشترک ، احساس يگانگی و تعلق به يک گروه يا مقوله اجتماعی متمايز از ديگران وبه عبارت ديگر احراز يک هويت به عنوان «ما» است . هويت کيستی فرد وجايگاه او را در جامعه تعيين می کند.

تاريخ منطقه خاورميانه، پر از نمونه هاي برجسته اي است از جنبشهايي که در رويارويي با استعمار يا در مواجهه با رژيمهاي سرکوبگر سر برآورده اند. لبنان يکي از کشورهاي اين منطقه است که در طول تاريخ معاصر خود، شاهد شورشها(شورش سال 1958م. ، شورش کشاورزان تنباکو سال 1973م. ، جنگ داخلي لبنان 1975-1990م. ....)، جنبشها و فعاليت احزاب متعدد بوده است که اين موارد انعکاسي از ورود تفکرات وفرهنگ غربي(احزاب محض مسيحي مانند فالانژا، يا احزابي که وجهه ناسيوناليستي غربي گرفتند و بر پان عربيسم يا سوري تأكيد کردند مانند حزب بعث، قومي سوري و...) يا شرقي(کمونيستي، سوسياليستي و...) به کشورهاي عربي وبويژه لبنان تلقي مي شود. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 23:48 | لینک  | 

آنچه در ادامه می آید ترجمه بخش هایی از کتاب "فراسوی فرهنگ" نوشته "ادوارد هال" است که طبق وعده برای وبلاگ آماده کرده ام.این مطلب ،نمونه خوبی از دیدن مسائل روزانه زندگی با عینکی انسان شناسانه است.(میان تیترها توسط من و برای جلوگیری از طولانی و خسته کننده شدن مطلب استخراج شده اند.)

                                                                                     

           

                       

   

*       دنیای منطق و عالم رویاها

دو تجربه دور از هم ولی عمیقا مرتبط با یکدیگر(روان کاوی و کار به عنوان یک انسان شناس) اجازه داده است به من که معتقد باشم انسان غربی در مجاهدت خود برای نظم،بی نظمی را خلق کرده است؛به وسیله تکذیب آن بخشی از خودش که بخش های قطعه قطعه شده را کامل می کند.این مشاهدات روان آدمی مرا متقاعد کرده اند که عمل طبیعی فکر کردن تا حد بسیاری به وسیله فرهنگ تعریف می شود.انسان غربی فقط از یک بخش کوچک از قابلیت ذهنی خود استفاده می کند در صورتی که راه های متفاوت مشروع بسیاری برای فکر کردن وجود دارد.ما در غرب،ارزش گذاری می کنیم یکی از این راه های بالا را – یکی که ما آنرا "منطق" می نامیم،یک نظام خطی که از زمان سقراط با ما بوده است.انسان غربی،نظام منطق را مترادف با حقیقت می بیند.این برای او تنها جاده به حقیقت است.با وجود این فروید،پیچیدگی های روان آدمی را به ما یاد داد،چیزی که کمک می کند به خوانندگانش تا نگاه کنند به رویاها به عنوان یک فرآیند ذهنی قانونی،صرف نظر از اندیشه آشکار تک خطی.اما این ایده ها از آغاز با مقاومت سختی روبه رو شدند،خصوصا توسط دانشمندان و مهندسینی که هنوز طرفدار یک مدل نیوتونی بودند.وقتی فکر کردن فرویدی،جدی گرفته شد پایه های تفکر مرسوم را متزلزل کرد.پیروان فروید،خصوصا فروم و یونگ بر اثر کلیشه های مردمی و نفوذ سرسام آور دانش های مادی منصرف نشدند و به نظری های خود افزودند.آنها روی شکاف بین جهان تک خطی منطق و عالم یکپارچه رویاها پل زدند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 23:41 | لینک  | 

ین متن رو برای مجله دنیای تمبر نوشتم که در شماره 5 بهمن اسفند 84 چاپ شد حقیقتش اولین نوشته ای بود که با ترس و لرز و البته به لطف یکی از دوستان به این نیت می نوشتم خوشحالم می کنید اگه بجز بحث اصلی درباره شیوه نگارش یا هر موضوع دیگه ای که احساس می کنید مشکل داره برای من توضیح بدهید. متشکر

                                                                حامد جلیلوند 

                                     

                         

                                                                             

می‌گویند گناه نخستین انسان برهنگی‌اش را بر او آشکار کرد. شاید دلیل وجودی لباس همین باشد، البته یکی از دلایلی که می توان به آن اندیشید؛ اما جدا از اینکه چرا و چگونه انسان لباس پوشید هر لباس دریچه‌ای است بر یک فرهنگ. به زبانی لباس شناسنامه‌ای است فرهنگی که بر تن تک تک افراد آن فرهنگ پوشیده می‌شود تا همگان او را بشناسند. لباس حتی اگر بر تن کسی هم نباشد خود به شیوایی با ما سخن می‌گوید.رنگ‌هایش می تواند ما را تا اعماق باورها و حتی قلب اسطوره‌های فرهنگش راهنما باشد. تزیین‌هایش، طرح‌هایش، فنون تولیدش، گوناگونی‌اش و هر زاویه‌ای از آن می‌تواند اشاره‌ای باشد برگوشه‌ای از فرهنگ و نمودهای آن مثل باورها، آداب و رسوم، اسطوره‌ها، نهادها، طبقات اجتمایی، میزان پیشرفت‌های فنی و حتی روابط بین فرهنگی آن فرهنگ.

از هر منظری می‌توان به لباس نگاه کرد. از نگاه یک روانشناس، جامعه‌شناس، انسان‌شناس، هنرشناس و دیگران. لباس برای تمامی ما داستان‌ها دارد و نقل ‌ها. لباس نقال شیرین سخنی است که گفتنی‌های بسیاری از ما برای ما دارد. می‌توان کنار جویی نشست و با معرفت آن جوی چشمها را شست و دوباره نگاه کرد.

امروز اگرچه در شهرهای بزرگ که مهم نیست کجای این گهواره‌اند همه چیز به سوی هم شکلی پیش می‌رود یا دست کم اینگونه به نظر می‌رسد اما در هر جای دیگر آن می توان کسانی را دید که لباس‌های بومی خویش را بر تن دارند یا از ایشان نشانه‌ای در لباس‌هایشان دیده می‌شود. آیا فرهنگ‌ها میلی به همشکلی دارند؟ هر فرهنگی زیبایی‌شناسی، ارزش‌ها و مفاهیم خود را دارد و متمایز از دیگری است. به زبانی هر فرهنگ زنده‌ای تولیداتی متمایز از دیگری خواهد داشت هر چند که با دیگر فرهنگ‌ها در ارتباط باشد و مفاهیم و داشته‌هایش را مبادله کند.

در شهرهای بزرگ هیاهوی زندگی ساکنانش را مسخ خود کرده آنچنان که دیگر برای زندگی و نیازهای خود تولید نمی‌کنیم آن هم نه فقط کالا که حتی اندیشه را هم. مصرف کنندگان همه چیز، لباس، مسکن، خوراک، رفتار و حتی اندیشه دیگرانیم. اما آیاکارآمد است؟ آنچه می‌پذیریم و جایگزین آن داشته‌هایی می کنیم که برای زندگی امروز مناسب نیستند تا چه حد با ما هماهنگ است؟ تا چه حد جواب های از پیش تعیین شده دیگران می‌تواند پاسخگوی سئوال‌های ما باشد؟ فرهنگ‌ها از هم متمایزاند و تمایل دارند متمایز نیز بمانند آن‌ها با هم سرجنگ ندارند. "جامعه انسانی گلستانی است که تنوع گل‌هایش بر زیبایی آن می‌افزاید و فرهنگ‌ها گل‌های این گلستانند." هر فرهنگی زیبایی و زیبایی‌شناسی خود را دارد و همین که افرادش تولید کنند متمایز خواهد بود البته تولید، نه تقلید.

لباس‌های زنان و مردان ترک، لر، گیلک، بلوچ، عرب و همه اقوام و گروه‌ها می‌توانند منابع الهام ما و نقش و نگارها و نوشته‌ها ازنماد‌های فرهنگ ما باشند. دنیای امروز کارکردهای دیگری هم برای لباس ایجاد کرده است. لباس پایگاهی است برای تبلیغ اندیشه‌ها و ابزاری برای گسترش عقاید و ما نشسته‌ایم تا دیگران برای ما تولید کنند اما نباید فراموش کرد که آنچه ما خود می سازیم برای زندگی‌مان کارآمدتر و با آن هماهنگ تر است.

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 23:38 | لینک  | 

 

                                     

شاید دوستانی که غیر انسان شناسی هستند تعجب بکنند اگر بگویم که در درس نماد و نشانه شناسی دکتر نرسیسیانس، ما فقط چند جلسه به طور خاص در مورد لباس حرف زدیم؛آن هم فقط نوع خاصی از آن که به "تی شرت"معروف است.ساعت ها کلاس درسی فقط با موضوعیت تی شرت!در اینجا قصد دارم با استفاده از یافته های کلاسیم در این باره،به نقد نمایشگاه ریحانه بپردازم.بدون شک،مقایسه بی ربطی هم نخواهد بود.نمایشگاه قصد داشت با تلفیق داشته های فرهنگی مان و درنظر گرفتن مجموعه شرایط موجود،تیپ های خاصی از لباس را به عنوان لباس ملی طراحی و منتشر کند.آرمانی که تاکنون نتوانسته به آن برسد و نیل به آن در آینده هم دست کم همین قدر بعید به نظر می رسد.و اما تی شرت....لباس سفید و ساده و ارزان قیمت کارگران معدن در آن سوی دنیا که ظرف مدت کوتاهی و با یاری رسانه ها نه تنها در خاستگاه خود تغییر معنی می دهد بلکه تمام مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را درنوردیده و تا عمق فرهنگ شرقی ما نیز نفوذ می کند؛به طوری که امروز توانسته جایگاه ویژه ای در نظام پوشاک گروه های سنی و جنسی و اجتماعی ما پیدا کند.چرا؟مسئولین ما کجای راه را اشتباه می روند؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:40 | لینک  | 

 ۱- با نهیب هلیا به جامعه وبلاگ نویسان علوم اجتماعی موافقم که نوشته بود:"طرف سخنم، بیشتر با دوستان عزیز وبلاگ نویسم است که خوب مینوسند اما در نیمه راه،مسئله موردنظر را(که در اینجا صرفا حجاب و پوشش نیست)، بدون رسیدن به نتیجه رها میکنند؟سوالم از خود و از همه دوستان اینست: مگر ما، آیندگان علوم اجتماعی کشورمان نیستیم، پس چرا همچون برنامه ریزان و دولتمردان اجرائی امروز، رفتار میکنیم؟"

 

۲- تحت تاثیر پست اخیر حامد جلیلوند و نیز نوشته های فاطمه در انسان شناس این مطلب را می گذارم و در پست بعدی سعی می کنم یک مطلب تحلیلی بنویسم.

 

 ۳- این هم یک شوخی انسان شناسی؛بخوانید و بخندید،البته ماجرا کاملا واقعی است...

 

                    

 

منتظر تاکسی بودیم که جلوی پایمان نگه داشت.مستقیم می رفت و فقط می توانست ما را تا بخشی از مسیری که می خواستیم برساند.راستش عادت ندارم با راننده های تاکسی حرف بزنم ولی به محض سوار شدن، با آب و تاب و ناراحتی گفت که "وای اگر بدانید چقدر حالم بد است.بعضی چیزها را واقعا نمی توانم هضم کنم!" آنچنان که من خیلی مشتاق و بی مقدمه پرسیدم:"مگر چه شده؟"


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 1:58 | لینک  | 

با تشکر از حامد جلیلوند

چند روز پیش بعد از مطالعه نوشته های دوستان به سرم زد که عینک انسان شناسیم رو بردارم و پرسه ای تو کوچه خیابونهای شهر بزنم.

البته میدونید که جامعه با پوشش مردان مشکلی نداره پس طبیعتن موضوع مشاهده من نبودند. چند ساعتی غرق در مشاهده غیرمشارکتی بودم ولی چیز زیادی دستگیرم نشد. بالاخره دل به دریا زدم و با یکی از مطلعین در این باره صحبت کردم. یاد اولین کلاسای انسان شناسی افتادم که فرهنگ رو با چند تا کلمه متضاد تعریف می کردن مثل ثابت و متغییر. مطلع من که اتفاقا آدم آگاهی هم بود می گفت قدیم وقتی می خواستن کاری انجام بدن می گفتن آستینها رو بالا بزنیم. قدیم ترش هم می گفتن پاشنه ها رو ور بکشیم.  حالا اگه یک نگاهک دیالکتیکی بش بندازی می فهمی که پاچه بالازدن امروز همون معنی رو می ده!

حیرت کرده بودم.

حسابی روشنم کرد.

تازه فهمیدم قضیه این پاچه بالازدن ها چیه.

خیلی خوشم اومد. پس فقط ما نیستیم که قصد داریم یک کارایی بکنیم، همه مشغولن!

اما می دونم که وجدان انسان شناسانه شما هم  اجازه نمی ده از این تجربه میدانی و تجربه های قبلی نتیجه کابردی نگیریم. اگه نتیجه موازی کاریهایی که تو ساختار اداری هست کنار این حرکت ببینیم دیگه هیچ دلیل قابل دفاعی نمی مونه که ما انسان شناسا به موازی کاری و مطالعه برروی موضوع مزبور بپردازیم. پس بهتر این بخش از فرهنگ رو به دستان، ببخشید پاهای توانمند اهلش واگذار کنیم.

 

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:0 | لینک  | 

سلام

1- در پاسخ به دوستمان "لوکال" باید بگویم که مطالب این وبلاگ را من می نویسم مگر آنکه خلاف آن ثابت شود!(من یعنی زهرا غزنویان)

2- در مورد سوال آقای جلیلوند باید بگویم فصل اول هم ترجمه اش تقریبا تمام است و انشاءالله تا پایان همین هفته در وبلاگ گذاشته می شود.

3- اما در پاسخ به فاطمه خوبم باید بگویم من مطالب را تحلیل نکرده ام فقط به شکل گزارشی تنظیم کرده ام؛دلیل آنرا هم اگر بخواهم صادقانه بگویم این است که در ترجمه جمله هایی در وسط یک متن مشکل داشتم .پیام را می فهمیدم اما نمی توانستم آنرا به خوبی و روانی یک مترجم ترجمه کنم.این شد که این سبک را انتخاب کردم.در هر حال ببخشید و آنرا به پای زبان دست و پاشکسته من بگذارید.واقعا بیشتر از این از دستم برنمی آید.

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 23:59 | لینک  | 

 

                                   

 

از این پس،تکه های کتاب "فراسوی فرهنگ" نوشته "ادوارد هال" را که از چندی پیش، به صورت پراکنده و یا این زبان دست و پاشکسته ام  ترجمه اش را شروع کرده ام در اینجا می آورم.در حوزه انسان شناسی ارتباطات و نیز کلا مطالعات میان فرهنگی بسیار می تواند کمک کننده باشد.شما هم اگر تکه های کوتاه انسان شناسی پیدا کردید ضمن ترجمه،برای وبلاگ بفرستید تا هم به مرور و به این بهانه،زبانمان قوی تر شود و هم از منابع بیشتری بتوانیم استفاده کنیم.امروز بخشی از مقدمه متاب را برایتان می نویسیم.

*       دو بحران دنیای امروز

هال،از انسان شناسان بزرگ دنیا در ابتدای کتاب خود به دو بحران زندگی بشر امروزی اشاره کرده و می گوید:"در جهان امروز،دو بحران وجود دارد که اولین آن،بحران "جمعیت- محیط زیست" است و بحران دوم که به همان اندازه کشنده است "رابطه انسان با توسعه خود".او ،تکنولوژی را به چالش کشیده و ادامه می دهد:"علی رغم تمام اعتمادی که ما به راه حل های تکنولوژِیک داریم،هیچ راه حل تکنولوژیکی برای بیشتر مشکلات انسانی وجود ندارد.حتی اگر راه حل های تکنولوژیکی بتوانند برای رفع مشکلات محیطی به کار گرفته شوند،باز هم  بر محدودیت های عقلانی بشر تاثیری ندارند." وی همچنین دو بحران موجود را تا حد زیادی با سیاست مرتبط دانسته و ضمن آروزی انسانی تر شدن رویکردهای سیاسی می گوید:"همین سیاست هم توسط فرهنگ کنترل می شود.به طور مثال،فرهنگ هنوز یک نقش برجسته را در ارتباطات بین دولت ها بازی می کند.فرهنگ همیشه یک مسئله بوده است اما بیشتر از رابطه غرب و روسیه،در بین خود دول اروپایی که همگی هویت،زبان،نظام ارتباطات غیرکلامی،فرهنگ مادی،تاریخ و روش های انجام کارهای خودشان را دارند." هال بر منحصر به فرد بودن هر فرهنگ تاکید کرده و می گوید:"هر غربی ای که خارج از کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا پروش یافته باشد و ادعا کند که واقعا آنها را می فهمد و قادر به برقراری ارتباط با آنهاست خودش را فریب می دهد." این انسان شناس در مورد آینده بشر بیان می دارد:"با همه این بحران ها آینده تا حد زیادی به توانایی انسان در فائق آمدن بر محدودیت های فرهنگهای اختصاصی خود بستگی دارد."

*       تنها راه حل: شناخت سایر راه های تفکر

هال در بخش دیگر مقدمه خود به بحران "مراتع عمومی" به عنوان یکی از تبعات بحران جمعیت- محیط زیست اشاره کرده و می گوید:"در گذشته که زمین به اندازه کافی وجود داشت کمتر در زمینه چرای احشام،بین رفاه عمومی و خصوصی تضاد ایجاد می شد.به میزان افزایش توده ها و بالا رفتن چرا،زمین ثمربخشی خود را از دست داد و مردم مجبور به افزایش ذخیره های خود شدند.همین مسئله باعث ویرانی مراتع عمومی گشت." وی با یادآوری میل انسان ها بر حفظ منافع فردی در دنیای فعلی می گوید:" امروز در اروپا،هوا،آبراهه ها،زمین و چیزهایی که از آنها به دست می آید همگی عمومی شده اند.در چنین فضایی درخواست های نوع دوست،عبث و به یک معنا احمقانه اند." این نویسنده همچنین به ناتوانی تکنولوژی در حل مشکل بین منافع فردی و جمعی اشاره کرده و می گوید:"الان ما به چه چیز نیاز داریم؟انسان ها با روش فعلی،در راس فاجعه قرار خواهند گرفت مگر آنکه بتوانند همکاری را یاد گرفته و الگوهای مصرف و تولید را تغییر دهند." وی در ادامه تاکید می کند:"همکاری کردن یا انجام هر چیز دیگری غیرممکن است مگر آنکه ما بقیه راه های تفکر را بشناسیم."


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:12 | لینک  | 

سلام دوستان

قافله راه افتاده اگر دیر بجنبید جا می مانید!

هر کس تا به حال به گروه ملحق نشده به این آدرس:

 http://issb.parsgig.com/?pg=CLB-HTM-2832&zxid=2832

رفته و با وارد کردن ایمیل خود در بخش مربوطه هر چه سریع تر عضو شود. 

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:20 | لینک  | 

باز هم با تشکر از دوست خوبمان حامد جلیلوند.

 

 

حجاب، پوشش و یا شاید همان لباس قبل از هر یک از ادیان بزرگ وجود داشته است. تا چه حد می توان پذیرفت که آنچه به عنوان پوشش اسلامی مطرح می شود به اعراب پیش از اسلام مربوط نیست؟ ویا پوشش ایرانی - اسلامی تا چه حد نشانه های پیش از اسلامش را در خود دارد؟ آیا این شیوه پوشیده بودن می تواند با مرزهای جغرافیایی و شرایط اقلیمی ارتباطی داشته باشد؟ اگر دلیلی اولیه برای پوشش وجود داشته باشد، در گذر زمان چه تغییراتی را پشت سر گذاشته؟ آیا ممکن نیست آنچه امروز به عنوان کارکرد، کاربرد، دلیل و یا زیر هر عنوان دیگری درباره پوشش می آورییم تنها برداشت انسان امروز از این رفتار و واقعیت آشنایش باشد؟ آیا واقعا حجاب در برابر برهنگی است و یا هر دو جلوه های مفهوم سومی هستند؟ چرا باید پوشش برای انکار جنسی و جسمیت جنسی بکار رود؟ آیا می توان نوعی فارغ از جنس بود؟ همین انکار آیا نمی تواند تبعیض جدیدی باشد؟ ارتباط بین پوشش و رفتارهای جنسی چه؟ لباس تن فروشان دنیای پیش تاز کف دستی بیشتر پارچه نمی برد اما هنوز از لباس آرونتاهای استرالیای مرکزی بیشتر است! این موضوع حقیقتا می تواند گویای رفتارهای جنسی آنها باشد؟ و یا بین ما ایرانیان تهرانی و قمی و مشهدی و شیرازی و اصفهانی و... که خیلی هامان هم کد های پوششی- آرایشی معینی مثل چادر سیاه و ریش کوتاه را رعایت می کنیم می توان از چنین معیار هایی استفاده کرد؟

بالاخره یادم اومد مصرع اول این بیت چی بود:

 

جز باده لعل نیست بر روی زمین

تلخی که هزار جان شیرین ارزد

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:42 | لینک  | 

 

                             

 

مطلب "حجاب و نشاط جنسی" دکتر فیاض،بسیار جسورانه بود و اگر عمیق و به دور از برداشت های سطحی و ارزشی به ان نگاه کنیم حاوی نکات بسیار جالبی  است.من در اینجا می خواهم برداشت خودم از این نوشته را شرح دهم ،خصوصا افکاری را که تامل در جمله زیر در من ایجاد کرد:"حجاب در اسلام براي حفظ نشاط جنسي است، چون، تخيل جنسي را تحريك مي‏كند و سبب مي‏شود كه مسئله جنسي معنادار گردد."


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:8 | لینک  | 

 

                                                                                 

 در منطقه "آراپش" هم زنان و هم مردان،خصوصیات رفتاری ای مشابه آنچه که ما "زنانه" می نامیم دارند،زنان و مردان  "موندوگومور" را باید واجد رفتارهای "مردانه" دانست و الگوهای رفتاری زنان و مردان "چامبولی"،درست برعکس آن چیزی است که ما در فرهنگ خود تجربه کرده ایم.گرچه پس از مرگ "مارگارت مید"،انسان شناسان دیگری چون "فریمن" با مطرح کردن مثال هایی نقض، اعتبار یافته های تحقیقاتی او را زیر سوال بردند ولی حداقل کار مید،باز کردن یک دریچه جدید به روی دانشمندان و حساس سازی آنها به تاثیر فرهنگ بر همه شئون زندگی بود. چند روز پیش یکی از اعضای گروه،تعدادی عکس از سربازان زن اسرائیلی برایمان فرستاده بود.مشغول دیدن آنها بودم که رسانه ملی در اعلام وضعیت آن روز لبنان، در قالب همان کلیشه همیشگی اش گفت:"یادآور می شود بیشتر این قربانیان را زنان و کودکان تشکیل می دهند." شاکی شده و بی مخاطب پرسیدم:"چرا می گویند کودکان و زنان؟" پدرم پاسخ داد:"چون زنان هم مثل کودکان،بی دفاعند." او را پای کامپیوتر آوردم و درحالی که عکس ها را نشانش می دادم تا آنجا که می شد، سلاح های دفاعیشان را بزرگ کردم.من به فاصله جغرافیایی لبنان و اسرائیل فکر می کردم و به دوگانه "زن لبنانی" و "زن اسرائیلی"؛ که مثل مردها سیگار می کشید،در پادگان می خوابید،اسلحه در دست داشت،شلیک می کرد و بچه ها را می کشت!

 دوباره یاد آن سوال 70 ساله مید افتادم که"اگر یک پسر و یک دختر، با چشمداشت ها و الگوهای نقشی دقیقا یکسانی پروش یابند چه رفتاری خواهند داشت؟"

... کاش فریمن زنده باشد!

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:7 | لینک  | 

سلام

۱- آقای جعفرآقایی امر فرمودند که عکس مطلب دکتر فیاض را عوض کنیم.خودشان هم این عکس را فرستادند.اگر برای مطالبتان خودتان عکس بفرستید هم کار ما راحت تر می شود و هم بدون شک،عکس های بهتری در وبلاگ خواهد خورد.

۲- کسی مطلب دکتر فیاض را خواند؟من که درمورد آن حرف دارم،طی روزهای آتی حتما می نویسم.در ضمن،اگر کسی به دکتر فیاض دسترسی داشت تاکید بکند که حتما این روزها مطالب وبلاگ را دنبال کنند چرا که قطعا روی موضوع این وبلاگ پرسرو صدا نظرات جالبی خواهند داشت. ظاهرا میل هایشان را چک نمی کنند و من نتوانسته ام با ایشان ارتباط برقرار کنم.

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 13:6 | لینک  | 

 این مقاله به همراه یک گزارش قرار است در نشریه اعتمادملی قزوین چاپ شود.راستش قصد نداشتم آنرا در وبلاگ بگذارم ولی فقط به خاطر نفس دوست خوبمان رضا حقیقی که حقیقتا با کانت های مکرر خود در مورد خانه های فساد اینترنتی شرمنده مان کردن گذاشتم تا بهانه ای باشد برای تحلیل بیشتر. 

 

                                   

 

در ابتدا- در همین شماره ، گزارشی از یک بنگاه اینترنتی ازدواج موقت را برایتان نوشتم .همان طور که اشاره کردم این وبلاگ این روزها در دنیای  اینترنت، سر وصداهای بسیاری ایجاد کرده است؛خصوصا پس از مصاحبه نشریه چلچراغ با مدیریت ان.مشهوریت این وبلاگ نه از آن جهت است که ما با اولین نمونه چنین بنگاه هایی مواجه شده ایم.پدیده بنگاه های مجازی همسریابی سالهاست که در فضای مجازی دیده می شود و غالبا آنقدرها هم جدی گرفته نمی گردد.اما آنچه باعث شده این وبلاگ تا این حد مورد نقد قرار بگیرد نوع رابطه ان با مذهب و ادعایی است که مدیران مجموعه دارند.آنها با استفاده از اصل "صیغه" و با ادبیاتی کاملا مذهبی سعی بر آن دارند تا با گسترش این عمل در بین جوانان،هم تاحدی جلوی فساد را بگیرند و هم به قول خودشان ضمن مبارزه با بدعت گذاران،به احیای سنت پیامبر در جامعه اسلامی بپردازند.آنچه در ادامه می آید تاملاتی در این باره است که برای نگارش انها از برخی مطالب نوشته شده در وبلاگ های مختلف دانشجویی در این باره نیز استفاده کرده ام.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 1:41 | لینک  | 

سلام

راستی،چقدر زندگی دارد شیرین می شود.قبول ندارید؟یک سر به انسان شناسان جوان بزنید.

به هلیا جان به خاطر پیوستن به جرگه انسان شناسان وبلاگ نویس تبریک می گوییم.

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 1:4 | لینک  | 

شرحی بر بدون شرح توسط  محمدرضا جعفر آقایی : "ديدم بحث داغي تو وبلاگ در جريانه منم مانند هر انسانه ديگه اي اين حركت برام مشمئز كننده بود ولي يادمون باشه اين مسائل فقط معلوله !"
 
    

1. غريزه جنسي،

1.غريزه جنسي، قوي‏ترين غريزه انساني است كه زندگي انساني را از نظر كمّي و كيفي مورد تأثير و تأثّر قرار مي‏دهد. اين غريزه در كنار غريزه گرسنگي، بسترساز فرهنگ‏هاي انساني در طول تاريخ شده و دين با ورود در اين بستر، معنا بخش فرهنگ انساني مي‏شود؛ به همين دليل در تاريخ اديان كمتر ديني است كه درباره مسئله جنسي سخن نگفته باشد.

2. غريزه جنسي در يك چارچوب، مورد توجه اديان قرار مي‏گيرد و در چارچوب جهان‏بيني آن دين، جايگاه مسئله جنسي را با توجه به انسان‏شناسي خود، و جهان‏شناسي و اخلاقيات مبتني بر آن، تشريح و تفسير مي‏كند كه اغلب دائر مدار آن، انسان واسطه‏اي و متعالي ديني، مثل پيامبران و يا بنيان‏گزاران دين مثل بودا قرار مي‏گيرد.

3.در غرب مسيحي قرون وسطي كه انسان كامل مسيحي محور معرفت‏شناسي، جهان‏شناسي، انسان‏شناسي و سپس جامعه‏شناسي واقع شده بود، درباره مسئله جنسي، چه از بُعد انسان‏شناسي و چه جامعه‏شناسي، به همان ميزان قضاوت مي‏شد و چون انسان‏هاي كامل مسيحي، حضرت مسيح و حضرت مريم و حضرت يحيي(ع)، هر سه ازدواج نكرده، در مسيحيت دوري از عمل جنسي، يك شرط براي انسان كامل شمرده شد و كم كم ترك عمل جنسي به ترك كلي عمل جسمي كشانده مي‏شود و در دوران قرون وسطي، انسان‏هايي اعم از زن و مرد، دور از شهرها در نقاط دور افتاده جنگل‏ها و كوه‏ها و بيابان زندگي مي‏كردند كه به دور از لذت‏هاي جسمي يك زندگي كاملاً مجردانه داشتند. پس حجاب در همين جهت قلمداد مي‏شد؛ يعني دوري از لذت‏هاي جسماني بطور كامل.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:53 | لینک  | 

مطلب زیر را آقای حامد جلیلوند برای وبلاگ فرستاده است.

 

سرآغاز

خوب، می دونید من گهگاه استفاده می کردم، با رفقا گاهی حتی رد و بدل هم می کردیم، هدید می دادیم، خلاصه بیخبر هم نبودم اما بیشتر جنبه تفنن داشت یا حداقل تا این حد جدی نبود. یاد حرفهای یکی از کسانی افتادم که گرفتار شده بود می گفت اولش فقط بازی بود بعد شد گهگاهی، بعد هر روز و هر شب و ... حالا هم دیگه دست از سرم بر نمی داره. اولیشو که زدم بدک نبود، خوشم اومد، سرم سنگین شده بود اما حالا احساس می کنم مجبورم ادامه بدم. دیگه دارم پاک پستی می شم، به قول اهلش پستمن. خدا آخر و عاقبت من رو به خیر کنه. به بزرگای قوم بفرمایید اگر مراسم گذری، رازآموزی، چیزی باید انجام بشه من آمادم. رهروهاشم هرکی دستی بر آتش داره حالا خواه انسان شناس باشه یا از دوستداران انسان شناسان آتشی هم بر دامن من بزنه.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:35 | لینک  | 

۱- سلام

به خاطر همه آنهایی که اعتراض کرده بودند وبلاگ چرا سریع به روز می شود تعداد پست های صفحه اول را بالا بردم.

۲- با تعدادی از دوستان اینترنتی یک گروه جامعه شناسی در یاهو تشکیل داده ایم.هرکس برای عضویت تمایل دارد یک میل به من بزند.

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 1:15 | لینک  | 

ساعت یک نیمه شبِ. تازه از شبگردی های معمولم برگشتم، خواستم به صندوقم سری بزنم، یاهو بالا اومد و پیام شما رسید!

از انسان بودنم شرمنده‌ام

اصلا منظورم این نیست که انسان خوبی هستم، نه، به هیچ عنوان، چون نیستم.

بگذریم، خلاصه اینکه حاصل درگیری من با لینکی که فرستادید زیر این چند سطر اومده

 

به کدامین حق

 

به کدامین قانون مرا انسان خواندند

                                    به کدامین حق

هنوز دست من از تراشه اولین چوبی که برداشتم مجروح است

هنوز سنگینی اولین سنگی که بر فرق دیگری کوفتم برجاست

 

به کدامین قانون مرا انسان خواندند

                                    به کدامین حق

برخاستم تا محکم تر تا سنگین تربکوبم

برخاستم تا سریع تر تا قوی تر بدوم

برخاستم اما ...

 

به کدامین قانون مرا انسان خواندند

                                    به کدامین حق

فریاد زدم، نام نهادم، گویاشدم

به گویایی،خیال اندیشه در سر پختم

که اندیشمندم، اندیشمند اندیشمند

 

به کدامین قانون مرا انسان خواندند

                                    به کدامین حق

حامد جلیلوند 

 

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 0:9 | لینک  | 

آنچه که در ادامه می آید صرفا یک گزارش مطبوعاتی است که قصد دارم آنرا در یکی از نشریات محلی شهرم چاپ کنم.با این حال گذاشتن ان در وبلاگ از این جهت خوب است که می تواند اطلاع رسانی کرده و موضوع مناسبی جهت بحث های گروهی مان باشد.راستی شما می توانید سری هم به این سایت بزنید.

                                                              

                                         

پرانتز باز- "فاصله یه حرف ساده اس بین دیدن و ندیدن/بگو صرفه با کدومه؟شنیدن یا نشنیدن؟"

راه  می روم و این تک بیت را زمزمه می کنم.تابستان خوبی را شروع نکرده ام،هنوز سر گزارش آخرم متهمم،حکم پرونده هنوز صادر نشده،هنوز دلم از آن قضیه و موضع گیری آدم های اطرافم گرفته است.نگرانی مطلب تازه ای هم که دیده ام آرامم نمی گذارد.چه کار کنم؟خود نوشتن و به کلمه کشیدن فکر و احساس،سخت است و این فرآیند وقتی سخت تر می شود که حسن نیت تو هم زیر سوال باشد."خدایا،تو کمکم کن. چه بگویم؟چه طور شروع کنم؟" اولین بار است که قبل از شروع یک مطلب، درباره اینکه اصلا بنویسیم یا نه استخاره می کنم:" بسم االله الرحمن الرحیم " :" بگو که من اگر خدای خود را نافرمانی کنم البته از عذاب روز بزرگ می ترسم...باز بگو من خدای خود را می پرستم و دینم را خاص و خالص برای او می گردانم..." پس خدا را شاهد می گیرم و شروع می کنم.