تبليغاتX
انسان شناسان
مردم شناسی رشته ایست که احتیاج به گفتن ندارد چشمهایت را باز کنی تو هم یک مردم شناسی...

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز

به در خواست عده ای قصد آن را داریم تا تحقیق دوستانی  که در ترم گذشته در درس روش تحقیق عملی (دکتر مقصودی) با موضوع حاشیه نشینی صورت گرفته است را به صورت مداوم در وبلاگ بیاوریم .در انتهای متن نیز با ذکر آدرس پستی یکی از محققین این پروژه خوانندگان محترم می توانند سوالات و نظرات خود را به سمع محققین برسانند .

با تشکر 

دانشگاه تهران

دانشكده علوم اجتماعي

روش تحقيق عملي

عنوان:

«بررسي بهداشت محيطي، جسمي و رواني زاغه نشينان (الف و ب)

يوسف آباد تهران»

استاد: دكتر منيژه مقصودي

 

      دانشجويان:

مهكامه ابوالفتحي

زينب جوادنيا

آتيه عارف پور

ثريا لشگري آزاد

 

 

خرداد 1386

مقدمه:

پديده‏ي حاشيه‏نشيني به مفهوم امروزين آن در كشورهاي پيشرفته‏ي جهان بوجود آمده و با صدور برنامه‏هاي اقتصادي اين گونه كشورها تحت عنوان برنامه‏هاي رشد و توسعه در كشورهاي جهان سوم گسترش يافت.

پيامد رشد صنعتي كشورهاي غربي بروز مسائل و مشكلات اجتماعي فراواني بود كه يكي از آنها حاشيه نشيني است. مناطق صنعتي فعال به عنوان قطب‏هاي جاذب جمعيت به فراخواني نيروي كار از نقاط مختلف كشور خويش و ديگر كشورهاي جهان پرداخته و مازاد جذب شده‏ي اين نيروها را در سكونت‏گاه‏هايي نامناسب و يا سر پناهايي سرهم بندي شده در نقاطي به خصوص از شهر گردهم آوردند و در اين راستا حاشيه‏نشيني چهره‏ي خويش را آشكار كرد. رشد و توسعه‏ي كشورهاي سرمايه‏داري اگرچه با غارت ديگر كشورهاي جهان همراه بود اما قادر به چاره‏انديشي براي اين گروه (حاشيه نشينان) نبود و مشكل حاشيه‏نشيني هنوز هم بصورت مناطقي مشخص در گوشه و كنار شهرهاي بزرگ اين كشورها ديده مي‏شود.

اجراي برنامه‏هاي نو استعماري در كشورهاي جهان سوم تحت عنوان برنامه‏هاي توسعه در راستاي شكست ساختار اجتماعي و اقتصادي سنتي اين گونه كشورها عمل كرده و به همراه خود پديده‏ي سوم حاشيه‏نشيني را به ارمغان آورد. كشورهاي جهان سوم به دليل تحت سلطه قرار گرفتن و عدم توانايي در غارت ديگر ملل قادر به كنترل ابعاد رو به افزايش اين پديده نبوده و تعداد زاغه نشينان اين كشورها به طور روز افزوني افزايش مي‏يابد.

حدود 30 درصد از افراد ساكن در شهرهايي بزرگ در پايتخت كشورهاي جهان سوم به طور زاغه نشيني زندگي مي‏كنند.

با توجه به وضعيت كنوني جامعه‏ي شهري ايران پديده‏ي حاشيه‏نشيني يا اسكان غيررسمي يكي از مهمترين معضلات اجتماعي و شهري است. در تبيين كلي، اين پديده‏ي اجتماعي ـ اقتصادي و شهري ناشي از علل ساختاري مانند نابرابري در فرصت‏ها و در توزيع منابع، ثروت و درآمد جامعه مي‏باشد كه در فرآيند رشد و توسعه به شكل‏هاي عدم تعادل‏هاي منطقه‏اي، شهري و روستايي ظهور كرده است. همچنين دگرگوني‏ها و تحولات اقتصادي، اجتماعي و سياسي كه در نيم قرن گذشته در كشورها روي داده موجب شده با توجه به رشد بالاي جمعيت و محروميت‏هاي جامعه‏ي روستايي، بخش عظيمي از آن‏ها و نيروي كار روستايي به شهرها كوچ كنند و در پيرامون شهرها و يا در اراضي باير و غصبي درون آنها به طور غيررسمي اسكان يابند.

مطالعات نشان مي‏دهد مسأله‏ي حاشيه‏نشيني در ايران صرفاً مسأله‏اي فيزيكي و كالبدي نبوده بلكه مسأله‏اي ساختاري است كه در اثر نابرابري‏هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در سطح ملي و منطقه‏اي بوجود آمده است. ويژگي‏هاي جوامع اسكان غير رسمي نشان مي‏دهد كه يا از مهاجران تهيدست روستايي و يا تهيدستان و محرومان شهري مي‏باشند.

بطور كلي در تبيين پديده‏ي حاشيه‏نشيني شهري مي‏توان به علل زير اشاره كرد:

الف) علل ساختاري و كلان:

_  رشد فزاينده‏ي جمعيت كشور در دهه‏هاي گذشته و مهاجرت نيروي كار انساني به شهرها، خاصه كلان شهرهاي كشور.

_  فقدان سياست‏ها و فقدان راهبردهاي هماهنگ توسعه‏ي اقتصادي، اجتماعي و آمايشي در سطح كلان و منطقه‏اي.

_  تشديد نابرابري‏ در توزيع منابع قدرت، ثروت و درآمد و بروز عدم تعادل‏هاي منطقه‏اي.

_  فقدا ساز و كارهاي اجتماعي، اقتصادي در جهت توانمندسازي و مشاركت و تجهيز مردم براي ايجاد شرايط مناسب براي كار و زندگي تازه وارد آن به شهرها.

_       نارسايي نظام مديريت و برنامه‏ريزي توسعه‏ي شهري و منطقه‏اي.

ب) علل غيرساختاري:

_  فقدان مكان‏ها مناسب و لازم براي آموزش‏هاي كار و حرفه در مناطقه روستايي و فقير نشين شهري.

_  فقدان برنامه‏هاي توسعه‏ي اجتماعي، فرهنگي و آماده‏سازي و توانمند‏سازي فردي و اجتماعي در مناطق اسكان غيررسمي براي خود اتكايي اقتصادي و اجتماعي در زندگي جديد شهري.

_  عدم توجه به سرمايه‏گذاري مسكن ارزان قيمت در محله‏هاي محروم و حاشيه‏ كلان شهرها.

_  نبود سياست و بستر مناسبي براي تجهيز و تشكل‏هاي خود جوش مردمي در مناطق محروم شهري و عدم حمايت سازمان‏ها و مديريت شهري از شكل‏گيري انجمن‏ها و تشكل‏ها و نهادهاي اجتماعي و عمراني غيردولتي.

_  نبود رويكرد، برنامه‏ها و سياست‏هاي جامع‏نگر در مديريت و نظام برنامه‏ريزي شهري.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مردم شناس در ساعت 17:32 | لینک  | 

انسان شناسی به عنوان یکی از علوم غربی ریشه در تاریخ،جغرافیا،مذهب و فلسفه ی غربی دارد.این علم در تاریخ غرب با دو کارکرد اصلی تعریف هویت غربی و توجیه سلطه بر دیگران در طی فر آیند استعمار شکل گرفت و توسعه یافت.مفهوم" دیگری"یکی ار ارکان بنیادین نظام مفهومی و نظری این علم ،بیانگر تمایز انسان/غیر انسان یا انسان برتر فروتر در اندیشه ی غربی است.علم انسان شناسی با این پیشینه ی تاریخی وارد جوامع و فرهنگ غیر غربی شد.در ایران این علم به واسطه ی پیشگامان انسان شناسان ایرانی در تلاش ضمنی به سمت بومی شدن پیش رفت.در ایران نخستین تحصیل کردگان انسان شناسی ،بلاخص در سنت فرانسوی ان ،این علم را با هنر و ادبیات ایرانی آمیخته کردند و علم انسان شناسی را به عنوان علم شناخت مردم ،نه بر تسلط بر آنها ،بلکه برای همزیستی و تعامل فرهنگی میان انسان ها و غنا و وحدت بخشیدن به زندگی انسانی علی رغم تکثر ها و تمایزات ظاهری ان ،را به مثابه ی مکتب ایرانی انسان شناسی بنا نهادند.

1-اومانیسم ،مکتب انسان شناسی غربی است که ریشه در یهودیسم معرفتی دارد ،چرا که در دین یهود خدا به شکا انسان بر انسان نازل می شود و انسان در کشتی با خدا،غالب می شود و دستان خدا بسته شده است و قوم یهود فرزندان خدا هستند که در دوران تاریخی بعدی تبدیل به اومانیسم یا انسان گرایی شد.به همین دلیل هویت غرب جدید محصول یهودیسم معرفتی می باشد(نیچه).

2-اومانیسم غربی در یک بستر مسیحی رشد کرد .مسیحیت بعد از پولس که عیسی را پسر خدا دانستو خدایی که انسان شد.مبنای انسان شناسی فلسفی واقع شد که در دوره ی بعدی به تفسیر یهودی مسیحیت کاتولیسم انجامید و پروتستانتیسم نام گرفت.پروتستانتیسم بر اساس تفسیر یهودی مسیحیت و ملیت گرایی موجود در آن (قومیت گرایی یهود )در در کشور محافظه کاری مثل آلمان شکل و قوت گرفت.

  3-پروتستانتسیم و کاتولیسیسم ،جهان را به دو شکل "مسیحی و انسان "و "غیر مسیحی و غیر انسان"میدیدند.

پس خود دیگری شکل گرفت که "خود"میتوانست"دیگران"را استعمار و استثمار کند.پس برده داری سیاهان آمریکایی شکل گرفت و دست یازی به دیگر ملل ،بر اساس این نکته ی معرفتی و کلامی شکل گرفت.کستار غارت اموال دیگر ملل با همراهی کلیسا صورت می گرفت و غربی ها همراه با کلیسای کاتولیسیسم و پروتستانسیسم یک هدف را دنبال می کردند و ان تسلط غرب مسیحی بر غیر غرب بود.

4-انسان شناسی نیز به عنوان شناخت ملل مستعمره بود و بودجه ی آن را نیز از بنیاد های سرمایه داری غرب مثل راکفلر و فورد و کارنگی و ..... می گفتند تا تحقیقات انسان شناسی را پیش ببرند و نظره های انسان شناسی نیز در این فضا شکل گرفتند تا به عنوان ایینه ای برای تعریف هویت جامعه ی سر مایه داری استعماری غرب عمل کنند و سلطه ی غرب را هم برای خود اهل غرب و هم برای مردمان غیر غربی معنادار کنند و عمق بخشند.انها انسان های اولیه را انسان های اولیه و غیر غربی میدانستند  که مبدا و ریشه ی انسان غربی را تشکیل میدهند .

5-انسان شناسی برای مطالعه ی غرب نبود و صرفا برای مطالعه ی جوامع غیر غرب به شمار می رفت و شرق شناس نیز از همین ریشه به وجود آمد که علم تعریف غیر غربی ها برای غربی ها بود .در تقسیم کار میان علوم انسانی در غرب مطالعه ی غربی ها را به جامعه شناسی سپردند و وظیفه ی انسان شناسی را ،زمینه سازی نظریه برای جامعه شناسی بود،نه آنکه خود اصالتی برای غربیان داشته باشد.بنابراین علم انسان شناسی برای غیر غربیان ،بلای معرفتی و شناختی بود و برای غربیان ماده خام نظره سازی و پیشرفت جوامع غربی.

6-بازسازی انسان شناسی در رسانه و ارتباطات غربی،وحشی سازی اقوام غیر غربی و متمدن سازی اقوام غربی بود.در فیلم های متفاوت مستند و داستانی ،اقوام غیر غربی ،غیر متدنانی قلمداد میشدند که وظیفه نوکری و خدمت به غربی ها را دارند.بررسی سینمای غرب در بر خورد با غیر غربی ها مثل سیاه پوستان و اعراب و آمریکای لاتین و سرخ پوستان ........به خوبی اثبات کننده ی این مدعاست که عکس العمل رسا نه های ملی کشور های غیر غربی به واکنش در مقابل ۀا پرداخت و سعی در باز تولید رسانه ای سنت خود کردند.(مثا فیلم های کوراساوا در ژاپن)

7-انسان شناسی با همین منظر ها وارد کشور های غیر غربی ولی با سابقه تمدنی بسیار دور و نزدیک از جامعه ی ایران شد.از انجا که انسان شناسان ایرانی ،خود بومی این جامعه بوده اند نه یک غربی ،در جامعه ی ایرانی بازتولید انسان شناسی با نام مردم شناسی و مردم نگاری شروع شد.این انسان شناسان از دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی برخاسته ،وارد فرانسه شده و چند صباحی با این رشته آشنا شده بودند و سپس ترکیب ادبیات با ادبیات قوم شناسی فرانسوی،انها را وارد به اختراع کامه ی مردم شناسی کرد.

8-مردم در فارسی به گروه خاصی از انسان ها گفته می شود که با فرهنگ خاصی در یک حوزه چغرافیایی زندگی میکنند.مفهوم مردم در تصوف ایرانی جایگاه ویژه ای دارد.چرا که صوفی در اخرین مرحله ی عرفان خود بایستی خادک خلق خدا(مردم)برای خدا شود.از طرفی کسانی که حامل فرهنگ اصیل ایرانی بودند ،یعنی روستایان و عشایر ،محور مطالعه ی مردم شناسی تازه تاسیس واقع شدند.در مقابل شهر ها در ایران که دچار بی هویتی فرهنگی میشدند،نمی توانستند برای مردم شناس ایرانی ادیب ،آرامش بخش باشند.

9-اگر مردم با فرهنگ زندگی می کنند و فرهنگ با هنر و و ادبیات قوام می یابد،پس مردم شناسی ایرانی نیز با هنر و ادبیات ایرانی قوام می یابد.به همین دلیل از همان اول مردم شناسی ایرانی با هنرو ادبیات ایرانی همراه شد و از طرف دیگر ادبیات و هنر ایرانی با تصوف امیخته شده است و سعی در مطا لعه انسان شناسی غربی با قالب تصوفی دارد تا بتواند چارچوب تئوریک مردم شناسی ایرانی را استخراج کند (این موضوع را میتوان در کار های دکتر روح الامینی و دکتر طبیبی دید)

10-در تصوف ایرانی مفهوم"دیگری"به مثابه ی انسان های پست تر و بعظا از دایره انسانیت وجود ندارد،بلکه تصوف ایرانی ایم مفهوم را در درکی انسانی تر و به مثا به ی همسان "خودی" و جزئی از آن در نظر میگیرد.

 

پس به عنوان چارچوب مردم شناسی ایرانی،مردم شناسی انسان های دیگر را به عنوان دیگری مطالعه نمیکند باکه به عنوان یک انسان همانند خود مطالعه میکند.در مقابل مطاله ی مردم شناسی ایرانی برای تسلط بر دیگر انسان ها نیست.بلکه برای خود آگاهی بخشیدن فرهنگی در انسان های مورد مطالعه میباشد.در نتیجه راهی برای ابزاری شدن مردم شناسی ایرانی برای استعمار و انسانکشی و جنگ طلبی نمی ماند،بلکه ترویج صلح برای مردم شناسی ایرانی یک اصل می باشد.زیرا مبنای آن درکی است که از سایر انسان ها دارد.

11-مبنای نظریه ای مردم شناسی ایرانی مثل تصوف ایرانی ،بازگرداندن گثرت به وحدت است ،تا زمینه تعامل و همزیستی به وجود آید.آمچه که کثرت را به وحدت تبدیل میکندزندگی انسان ها می باشد و آنچه مرز ها و جدایی انسان ها را سبب می شود،زندگی آن هاست و در یک تعامل میان فرهنگی ،سعی بر افزایش کم و کیف زندگی انسانی در روی زمین داشته باشند.افزایش لذ ت های زندگی و {لذت زیستن انسانی}کارکرد اصلی مردم شناسی ایرانی است و غنی سازی فرهنگی از مهمترین وسایل برای رسیدن  به غنای زندگی است،چرا که فرهنگ راه هموار لذت انسانی است.

12-براساس مبنای مذکور ،آینده نگری و سپس سیاست گذاری مردم شناختی بنیاد میشود که الگوی غریزه-فرهنگ-زندگی،در نقطه ی مرکزی آن قرار دارد و در یک فرایند اجرا میشود.این فرایند ارتباطات میان فرهنگی می باشد که بر اساس دین زبان و خانواده و تاریخ و حکومت و سیاست بنا می شود و با روش تحقیق عنصر فرهنگی و ترکیب فرهنگی و حوزه جغرافایی فرهنگی به تولید نظریه های محلی-جهانی در باب فرهنگ میرسد.

مقاله دکتر ابراهیم فیاض استادیار دانشگاه تهران.

برگرفته از فصل نامه ی انسان شناسی  

نوشته شده توسط مردم شناس در ساعت 10:14 | لینک  |