مجله تایم همه ساله میاد کشفیات برنر سال رو اعلام می کنه این کشفی که می تایپم هم ۸ ام شده:
بار هم دیرینه شناسی(بخونید انسان شناسی زیستی) رتبه هشتم را از آن خود کرد.بززسی اسکلتهای انسان تقریبا این ادعا را که انسانهای امروزی "همو ساپینس-ساپینس" حدود ۶۵ تا ۲۵ هزار سال پیش در جنوب آفریقل شکل گرفته و از أنجا به شمال این قاره و سپس اروپا آسیا و استرالیا مهاجرت کرده به یقین نزدیک کرده است.
ما هم به نوبه خود این کشف را یبه دانشجویان انسان شناسی زیستی دکتر وحدتی نسب دکتر عسکری دکتر رفیع فر خواجه حافظ شیراز رنه دکارت سران کشوری و لشگری(جاااان؟) تبریک می گوییم
نکته: اگه خیلی غلط تایپی دارم عذر می خوام چون این کیبورده فارسیاش پاک شده
خیلی از بچه هایی که این ترم با دکتر شریعتی درس تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام رو برداشته بودند در مورد مفهوم هرمنوتیک و کاربرد آن دچار اشکالاتی شده بودند. دیروز که داشتم روزنامه همشهری رو ورق می زدم دیدم که یه مطلب نسبتا جامع در مورد هرمنوتیک برخوردم که در زیر می خونید.
هرمنوتیک از نظریات مطرح سده های اخیر است که در حوزه های علم، ادبیات و هنر تاثیرات بسیاری گذارده است. به خصوص گستره ادبیات و نقد که که متاثر از تاویلهای آنهاست. اما در حوزه روش شناسی اندک نظریه پردازانی هستند که موفق به تحقیقاتی با روش هرمنوتیک شده و بر اساس آن نظریاتی ارائه کرده باشند. در این نوشتار درصدد آمدیم تا نگاهی گذرا به روش شناسی هرمنوتیک داشته باشیم.
ادامه مطلب
همون طور که می دونید دو هفته پیش سخنرانیهای دو هفته یکبار دکتر فیاض برگزار شد که اولین اون عنوانش"انسان شناسی فیزیک" بود. نوشته زیر متن پیاده شده این سخنرانیه که از سمع و نظر شما می گذرد!
با تشکر از زهره نظام محله عزیز که زحمت پیاده کردن این سخنرانی رو به عهده گرفت.
زندگی یک نوع معنا است که توسط فیزیک تجربه می شود. و علم فیزیک همان علم پویایی هاست. بلافاصله بحث پویایی به کجا مطرح می شود. جهان به کجا می رود این مساله ای است که الان در فیزیک گرفتارند. جهان در حال بسط پیدا کردن است.حال از کجا به کجا؟ برای درک آن باید به یک چیز ماوراء بپردازیم. چون فیزیک می تواند بگوید بسط جهان اما از پاسخگویی به سوال بسط به کجا عاجز است.
اینجاست که بحث اسطوره ای و مذهب مطرح می شود.بین فضای بزرگ و فضای کوچک که یک نوع ارتباط وجود دارد.مثل این که ما می گوییم هفت نوع نوار الکتریکی در اتم داریم و آسمان هم داریم.در بحث به کجا انسان شناسی ادیان پیش می آید و بحثهای در رابطه با جهان. فیزیک در حال یافتن این جریانهای پویاییدر سطح جهان است که عملا انسان شناسی توانسته آن را پوشش دهد. در بین این همه پویاییها یک چیز مشترک است که جهان را به وحدت می رساند چون اگر جهان به وحدت نرسیده بود ما همه باید دچار بحرانهای فیزیکی می بودیم. چرا این همه تغییر و تحولات به سمت یک نوع انسجام پیش می رود وچه چیزی باعث شده تمام این حرکتها به سمت یک وحدت پیش رود؟ چه چیزی این همه بود و نبودها را حفظ می کند؟و به آنها حیات می دهد؟ این نشان می دهد که جهان به سمت یک جهت واحد در حال بسط پیدا کردن است.
ادامه مطلب
همون طور که می دونید امروز دوشنبه 19 آذردر موزه ایران باستان یکسری همایش درباره باستان شناسی برگزار شده بود. بنده به عنوان نفوذی انجمن!! هم در این همایشها شرکت کردم که درباره اش توضیح می دم. فقط قبل از اون بگم که سخنرانی دکتر وحدتی نسب رو ضبط کردیم و در یک اقدام ضد حقوق بشر و بدون رعایت حق کپی رایت!!! اونو می فروشیم(احتمالا) مشتاقان، دفتر انجمن علمی رو تسخیر کنند!
گزارش اتنوگرافیک! بنده:
آقا! یا خانم! جاتون خالی! ما در اقدامی در راستای هوای پاک آسمان آبی!! عمل کردیم و با وسیله نقلیه عمومی مترو نامی به مقصد میدان امام هجرت کردیم. و در آنجا پس از n بار دور خود گشتن سرانجام موفق به یافتن موزه گشتیم ولی از آنجایی که lucky luck نبودیم!! بخش اول سخنرانی تمام شده بود و ملت فرهیخته به امور شکمی سرگرم بودند. ما مقادیری خیابانگردی کردیم تا بالاخره بخش دوم سخنرانی شروع بشه. لازم به ذکر است که وضعیت اینجانب مثل کشتی شکسته ای بود که در انتظار باد شرطه!! بود چون واقعا تا قبل از دیدن دکتر وحدتی فکر می کردم که اشتباه اومدم که ناگهان باد شرطه(نه ببخشید دکتر وحدتی نسب!!)رو دیدم. سپس در یک اقدام کاملا وقت شناسانه حدود نیم ساعت قبل از شروع سخنرانی صندلی مناسبی گیر آورده و زنبیل!! خود را در آن نهادیم(بابا! آرایه ادبی!) بعد سعی کردیم چشم و گوش خود را باز نموده و وقایع را در ذهن خود به شکل کپسولی درآوریم. سالن در سایز بوفه بلکم کوچکتربود و ملت فرهیخته بر سر تصاحب یک صندلی حاضر به برگزاری جنگ جهانی سوم بودند! و از آنجایی که ما ایرانیها در هیچ شرایطی ایرانی بودن خود را فراموش نمی کنیم با وجود تعداد نسبتا زیادی دوستان خارجکی !! مراسم با تاخیر شروع شد. من به شخصه شاهد یک آقایی با ملیت ناپلئون، یک آقایی به چشم خواهری!! خوشتیپ با ملیت استبداد جهانی!!!! ویک خانمی که ظاهرش به آلمانی ها می خورد ولی می گفت که از بوستون (یا به قول خودش باستن)امریکا آمده بود ، بودم. از قضا این خانم که دکتر اشمیت نام داشت بغل دست من نشست و کلی با هم دوست شدیم. باستان شناس بود و نمی دونید با چه دقت زیادی از سخنرانیها نت برمی داشت. از قضا بخش اول مراسم که صبح بود و من در آن حضور به هم نرسانده بودم(جووون؟) به زبان انگلیسی بود ولی بخش دوم آن تا ساعت 4.30 که من بودم فارسی بود. آن برادری! که به چشم خواهری!!!handsome اومده بود دکتر رابین کانینگهام بود که البته ظاهرش بیشتر به بازیگرای هالیوود می اومد تا دکتر!! خیلی محترمانه اول برنامه از حضار خواست که موبایلهاشون رو خاموش کنند تا تمرکزها به هم نریزه(به جان خودم همش رو انگلیسی گفت من زبانم خوبه!!!) باید قیافه اش رو می دیدید وقتی که وسط مراسم موبایل یکی از دانشجویان محترم با یک آهنگ فوق العاده ضاقارت شروع به عربده کشی!! کرد. دیدنی بود! البته این دکتر عزیز فکر کنم که به دیدن سیرک اومده بود تا همایش چون یکسره می خندید!!! به همه چیز از ترک دیوار گرفته تا هر چی که فکرشو بکنید.و تازه با دکتر سید سجادی که بغلش نشسته بود یه ریز حرف می زد بدون این که میکروفون جلوش رو خاموش کنه. نتیجه اینکه موسیقی متن سخنرانیها شده بود پچ پچ این برادر ارجمند!!! که فوق العاده لهجه غلیظی هم داشت.
سخنرانی دکتر وحدتی نسب هم به زبان فارسی بود با همون تسلط همیشگی که تازه قدرت زبان انگلیسیشون هم برامون به صورت مبسوط به نمایش دراومد. جایی که هم نقش سخنران و هم هم مترجم رو داشتند عالی بود. آقا همه فن حریف !!! ایشون عنوان سخنرانیشون این بود"مروری بر پژوهشهای پارینه سنگی در ایران" که البته خیلی در سطح بالایی بود و به مغز این حقیر قد نمی داد(به این میگن تواضع!!) و اون قدر جالب که برادر رابین!! هم دست از خنده برداشت و سعی کرد که گوش کنه و در آخر یه دو دقیقه ای هندونه زیر بغل استاد گذاشت که البته من فقط تبریکش رو فهمیدم(بعد می گن ایرانیها اهل تعارفند!) بقیه مراسم تا ساعت 4.5 که من بودم همش بحث تیغه و ریزتیغه و ابزار سنگی بود و با شرمندگی فراوان باید بگم که فرق غار و پناهگاه سنگی رو نفهمیدم(دکتر وحدتی could u plz describe it? )
نتیجه اخلاقی: من دیگه خیلی خارجی شدم با من به English صحبت کنید. Ok? !!!!!
نتیجه غیر اخلاقی!!: من بازم به این همایشها میام در صورتی که برادر رابین هم باشه!!!!(چشم خواهری یادتون نره!!!!)
نتیجه علمی: سوت بزنید!!! لبخند هم یادتون نره!! به توصیه های یاسمن هم در بورد انسان شناسی گوش کنید!!
زندگی میان دو دنیا
الیویا در مدرسه به زبان انگلیسی حرف می زند، با کامپیوتر کار می کند و در اینترنت گشت می زند. اما در خانه با پدربزرگ و مادربزرگش به زبان بومی سرخپوستی صحبت می کند و بر اساس سنتهای دیرین قبیله شان رفتار می کند و جشنهای بومی شان را برگزار می کند. برای این دختر سرخپوست، هر روز سفری است بین زندگی سنتی و زندگی مدرن امروزی.الیویا با افتخار لباس و زیورآلات سنتی قبیله اش را می پوشد. لباس و فرم آرایش موهایش مانند مادر مادربزرگش است.صبحها، قبل از آن که اتوبوس سرویس مدرسه بوق بزند، الیویا کلی کار انجام داده است: برای گوسفندها و اسبهای پونی علوفه تازه ریخته و برای خانه پدر و مادربزرگش هیزم برده است.
الیویا با سرعت به طرف ایستگاه اتوبوس می دود. این اتوبوس تنها شانس او برای رفتن به مدرسه است. فقط با این اتوبوس می تواند به شهر توبا-جایی که مدرسه اش آنجاست- برود. اتوبوس زردرنگ به مدت یک ساعت از میان صحرای ناوایو می گذرد.جاده ای که آنها طی می کنند بعضی جاها پر از گل و لای و گاهی هم پر از دست انداز و سنگلاخ است. به این منطقه بیابانی، به زبان سرخپوستها "دینه بیکیا" به معنی "سرزمین انسانها" گفته می شود. این بیابان با خاک سرخرنگش در ایلتهای آریزونا، یوتا و نیومکزیکو قرار دارد و با بیش از 70 هزار کیلومتر مربع یکی از بزرگترین بیابانهای جهان است.
در این منطقه 170 هزار نفر زندگی می کنند و خودشان برای سرزمینشان تصمیم می گیرند. آنها هر چهار سال یکبار 88 نماینده برای مجلس و یک رئیس دولت انتخاب می کنند. اداره پلیس و دادستانی ناوایو به طور مستقل قانونهای خاص این منطقه را اجرا می کنند. ناوایو تنها منطقه ای از امریکاست که در آن مصرف نوشیدنیهای الکلی ممنوع است.امروزه تعداد کمی از ملیونها سرخپوستی که به وسیله سفیدپوستان قتل عام شدند، در این منطقه زندگی میکنند. اینها مالک اصلی قاره امریکا هستند.راستی سرخپوستها امروزه چگونه زندگی می کنند؟ "انیسا براون" مدیر انجمن جوانها در ناوایو در پاسخ به این پرسش می گوید:"درست مثل عبور از روی یک رودخانه با دو قایق(کانو) است. یعنی همزمان یک پایمان روی قایق سنتهای نیاکانمان است و پای دیگرمان روی قایق زندگی پیشرفته امروز. ما مجبوریم برای اینکه واژگون نشویم،تعادل خود را میان این دو قایق حفظ کنیم."
الیویا موفق شده است این تعادل را حفظ کند. پیش از ظهر،فرمول ریاضی و برنامه های کامپیوتری یاد می گیرد، اما بعدازظهرها همراه خاله اش پشت دار گلیم سنتی می نشیند و با پشمهای رنگی زیراندازهای سنتی سرخپپوستی می بافد.افراد اینجا وقتی مریض می شوند، نزد پزشکان تحصیل کرده می روند، اما از انواع داروهای گیاهی سرخپوستی هم استفاده می کنند.
الیویا در یک خانه امروزی زندگی می کند که آشپزخانه مجهز و حمام دارد. اما خیلی از اهالی ناوایو در کلبه های سنتی زندگی می کنند. این کلبه ها که "هوگان" نام دارند، سقفهای گِلی دارند. در این کلبه ها زندگی کاملا به شیوه های سرخپوستی است. اینجا مسابقه ای برگزار می شود که در آن بهترین زن سرخپوست انتخاب می شود و او سرخپوستی است که به تمام آداب و رسوم سرخپوستی وارد باشد، مثلا بتواند با چاقو یک بوفالو را بکشد و پوست بکند،یا بتواند پارچه های سنتی سرخپوستی ببافد و یا از چرم گاومیش لباس بدوزد.پدربزرگ الیویا برای شرکت در جشن و مراسم سنتی قبیله، لباس کامل سرخپوستی می پوشد. او فقط یه زبان سرخپوستی سخن می گوید.
بیشتر اهالی اینجا، به دو زبان صحبت می کنند. الیویا، با دوستانش به زبان انگلیسی حرف می زند اما پدربزرگ و مادر بزرگش فقط زبان سرخپوستی بلدند.البته در مدرسه، زبان سرخپوستی از درسهای اجباریشان است. همچنین درسی با عنوان "تاریخ ناوایو" دارند. بچه ها در این درس با آداب و رسوم سنتی سرخپوستها آشنا می شوند، این که سرخپوستها چگونه به هم سلام می کنند، چه جشنها و چه مراسم سنتی دارند و حتی معنای نامهای پدربزرگ ها و نیاکان را هم یاد می گیرند. اما این آداب و رسوم و جشنهای سنتی، مشکلات سرخپوستهای منطقه را حل نمی کند. قبیله خیلی فقیراست و مردم منطقه برای تامین هزینه های مربوط به شهرسازی مجبورند که دولت مرکزی کمک بگیرند.دولت امریکا برای این که بتواند همیشه بر سرخپوستها تسلط داشته باشد آنها را در فقر نگه می دارد.
وضعیت زندگی سرخپوستها در منطقه های بیابانی بسیار سخت است. بسیاری از آنها آب آشامیدنی و برق ندارند. نیمی از ساکنان این منطقه تلفن ندارند. با وجود این که طبق قانون مصرف الکل در این منطقه ممنوع است، اما بسیاری از آنها به الکل اعتیاد دارند و از هر دو نفر یک نفر بیکار است.
البته خانواده الیویا، مثل خیلی های دیگر گوسفند،بز و اسب پرورش می دهند. در بیابانهای خشک این سرزمین کار چندان مناسبی وجود ندارد، بعضیها اگر شانس بیاورند و در اداره ای شغلی پیدا کنند یا در معدنهای زغال سنگ مشغول کار شوند.خاله الیویا یکی از ماهرترین بافنده های قبیله است و کارهای بافتنی اش به عنوان آثار هنری به فروش مس رسند. او پول خوبی از این راه به دست می آورد.یکی از دیگر حرفه هایی که درآمد خوبی دارد، فروش اینترنتی زیورآلات سرخپوستی است. انواع گوشواره، دستبند، و گردنبند با طرح و مدل سرخپوستی در اینترنت برای فروش عرضه می شود و از سراسر جهان خریداران بسیاری دارد.مردم منطقه سعی می کنند با فروش کارهای دستی خود به مسافرها و جهانگردها کمبود بودجه را تامین کنند. جاذبه های زندگی سرخپوستان سالانه هزاران را به این منطقه می کشاند و پول لازم برای ساختن جاده ها و شهرهای منطقه از این طریق تامین میشود. البته ورود جهانگردها به منطقه آسیبهایی هم می زند. الیویا به قانونهای امروزی سرزمینش احترام می گذارد، اما سنتهای قدیمی پدربزرگهایش را فراموش نمی کند. هرگز!
سازمان ميراث فرهنگي برگزار مي كند:
سخنراني مطالعات ميان رشته اي
زمان:دوشنبه 19 آذر
مكان:تالار گردهمايي هاي پژوهشكده حفاظت و مرمت آثار تاريخي ميراث فرهنگي
يه نشست سوپر علمي!! برگزار ميشه كه استاد ارجمند جناب آقاي دكتر وحدتي نسب(استاد اگه اينو مي خونيد نمره به من!! يادتون نره) هم توش سخنراني دارند. البته سخنراني ايشون 2 بخشه كه در زير مي تايپم!!:
از ساعت 10-10.30 معرفي روش ژئومتريك ٌ، مورفومتريك و مطالعه جمجمه هاي محوطه هاي باستاني گوهر ؛دكتر حامد وحدتي نسب، زهرا افشار و سيد شهريار عرب
14-14.30 مروري بر پژوهشهاي پارينه سنگي در ايران ؛دكتر وحدتي نسب
بقيه اش هم خيلي تخصصيه و در ضمن فايلي كه استاد برام فرستاده هم PDF است و متاسفانه نميشه اينجا copy/paste اش كرد!!اينها رو هم با عرق جبين!! تايپيدم!
حتما بياييد به چندين دليل : علم دوستان كه تكليفشون معلومه به چه دليل ، طرفداران دكتر وحدتي هم معلومه چرا، حالا من هم از طرف خودم از جميع آحاد ملت شكم پرور و شكم دوست دعوت مي كنم كه بيايند و دلي از عزا در آورند. ضرر نمي كنيد.!!
کتیبه خارک زبان گشود
سنگ نوشته به دست آمده در خارک که احتمال می رفت سندی بر باستانی بودن خلیج فارس باشد بر کشف آب شرب در این جزیره تاکید داشته است.
بر اساس گزارش روابط عمومی پژوهشگاه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، تا کنون متخصصان زبان و خط در پژوهشکده زبان و گویش این سازمان توانسته اند جملات این سنگ نوشته را که به نقل از پادشاهی به نام "بهنه" است در چند جمله ترجمه کنند. بر اساس ترجمه رسول بشاش، کارشناس خطوط و زبانهای باستانی و عضو هیئت علمی پژوهشکده زبان شناسی، کتیبه ها و متون این سازمان در سنگ نوشته خارک آمده است: " این سرزمین خشک و بی آبی بود شادی و آسایش را آوردم...بهنه را(اسم خاص) یا حاکم را چاههای آب..."
نام بهنه در این کتیبه که متعلق به اواخر دوره مخامنشی و روی صخره ای مرجانی به ابعاد 85 در 116 نقر شده است می تواند اسم خاص و احتمالا از شاهان یا حکامی باشد که دستوراتی در خصوص آبادی آن مکان داده است. همچنین میراث خبر دراین باره گزارش داده است:"کتیبه یاد شده در 5 سطر و با یک فاصله در حدود 8 سانتی متر در 2 بخش سه سطری و دو سطری نوشته شده است که به صورت نامنظم و به خط میخی باستان کنده شده است. حد فاصل 2 بخش کتیبه یک خط افقی منحنی شکل نامنظمی است که هر دو سطر را از هم جدا می کند. همچنین وجود علامت چندهجای منفرد در جای جای این صخره مرجانی که به طور پراکنده روی این سنگ نقر شده از دیگر خصوصیات این سنگ نوشته است."
بر اساس ترجمه بشاش ترجمه سطر به سطر این کتیبه به شرح زیر است:" 1- بود 2-زمین خشک بی آب،آسایش 3- جاری من 4-بهنه(یک اسم خاص) یا حاکم را 5- چاههای آب..."
اردیبهشت 546 پیش از میلاد
در اردیبهشت ماه 546 ق.م. کوروش هخامنشی که ابتدا مورد حمله ارتش لودیا قرار گرفته بود بعد از عملیاتی برق آسا به درون این کشور تاخت و سارد پایتخت لودیا را محاصره کرد. لودیا در آن زمان به هنگام ماد-پارس، مصر، و بابل یکی از 4 کشور بزرگ حاکم بر نیمه شرقی اوراسیا بود و در آناتولی قرار داشت. به همین دلیل هم وقتی کوروش بعد از دو هفته محاصره پایتخت این کشور را گشود و این قلمرو را به امپراتوری نوپای پارس ملحق کرد همگان شگفت زده شدند.
کوروش بر مبنای روش معمول خود به مردم سارد آزاری نرساند و خرابیها را ترمیم کرد و از میان بومیان همان منطقه رهبرانی برایشان برگزید و به بخشهای درونی ایرانی زمین بازگشت. اما پس از چند ماه یکی از گماشتگان او که مردی لودیایی به نام پاکتواس بود و قرار بود عشایر منطقه را سازماندهی کند پولی را ازخزانه شهر سارد دزدید و همداستانی برای خود یافت و مردم را به شورش فرا خواند. کوروش وقتی خبردار شد که مردم سارد شورش کرده اند یکی از سرداران مادی به نام هارپاگ را فرستاد تا شورش را سرکوب کند مردم لودیا چندان دل خوشی از پاکتواس نداشتند به همین دلیل هم از او پشتیبانی نکردند و قبل از این که هارپاگ با ارتش ایران به منطقه برسد سرداری پارسی به نام تبار که رئیس پادگان شهر سارد بود توانست به کمک سربازان اندک پارسی ساکن در شهر و پشتیبانی مردم پاکتواس و یارانش را از شهر براند.
پاکتواس که به حمایت مردم یونانی ایونیه از خود پشتگرم بود به آن سمت گریخت. اما دامنه شورش شهرهای ایونی اندک بود و شهرهایی که در میان دوراهی وفاداری یا شورش مردد بودند به سادگی توسط غیب گویان معابد و کاهنان یونانی که هوادار ایران بودند به ترک مقاومت وادار می شدند. او پس از شکست از نیروهای مازر-سردار ایرانی- به شهر کومه گریخت. در آنجا سروش معبد برانخیدی- که در نزدیکی میلتوس قرار داشت- مردم شهر را ترغیب کرد که او را به پارسها تحویل دهند. به این ترتیب مردم کومه او را از شهرشان راندند. پس پاکتواس به خیوس گریخت. در خیوس مردم مردم به زور او را از معبد آتنا پولیخوس که در آن بست نشسته بود بیرون کشیدند و و به مازر که از ماد آمده بود تسلیمش کردند. مازر هم او را به سارد فرستاد و در آنجا به فرمان هارپاگ اعدام شد. مردم سارد پس ازفرونشستن این شورش نگران بودند که کوروش درصدد انتقام گیری از ایشان برآید و این چیزی بود که در آن دوران کاملا معمول بود. با این وجود رسم کوروش دگرگونه بود. از آنجا که شورش سارد به سرعت فرو نشسته بود و مردم از پاکتواس چندان حمایت نکرده بودند کوروش ایشان را بخشید و تنها به این بسنده نکرد بلکه متوجه شد مردم سارد به دلیل کم بودن شادی – که بر مبنای کتیبه ها عنصری مهم در سیاست دولت هخامنشی بوده- دست به شورش زده اند. بنابراین دستورداد هنرمندان و بازیگران و خوانندگان را از بخشهای مختلف امپراتوری به به شهر سارد بفرستند و به این ترتیب نخستین شهر بازی یا لوناپارک دنیا در سارد گشایش یافت. این مرکز برای مدت سه قرن همچنان فعال باقی ماند و مراکزی مشابه آن در شهرهای بزرگ دیگر تاسیس شد. این محل به گواهی هرودوت مرکزی بود که مجموعه ای از فعالیتهای شادی آور و سرگرم کننده در آن متمرکز شده بود. در میان این فعالیتها به ویژه بازیهای دلقکها و نمایشگرانی که کار آنها خنداندن مردم بود برجستگی داشت. به همین دلیل هم به تدریج نام لودیا و مرکز تفریحی لودیه با نمایشهای خنده آور و مسخره بازی مترادف دانسته شد.امروزه واژه ludicrous در زبان انگلیسی و ludicule در فرانسه و مشتقات آن در زبانهای اروپایی و در فارسی لوده و لودگی از نام این سرزمین گرفته شده است.
منبع: روزنامه همشهری9/9/86
همون طور که می دونید یکشنبه 4/9/1386 دومین هم اندیشی انسان شناسی هنر با موضوع کلی "هنر قومی و وحدت ملی" در فرهنگستان هنر واقع در ضلع جنوبی پارک ساعی برگزار شد.
تو این جلسه سخنرانی های مختلفی ارائه شد که عنوان کلی اونها به شرح زیره:
*علی بلوکباشی با موضوع"مصادیق مفاهیم رمزی-آئینی در هنرهای تزئینی-قومی"
* دکتر سارا شریعتی و مروارید ایاز با موضوع"هنر دینی،هنر قومی: درهم تنیدگی، تداوم و تحول، مطالعه موردی مکانهای مذهبی بازار تهران"
* حسین سلطانزاده با موضوع" عناصر مشترک معماری در هنر اقوام گوناگون ایرانی"
* محمدرضا حائری با موضوع" تاثیر ساخت و سازهای معاصر پایتخت بر حذف معماریهای بومی ایران"
* دکتر امیلیا نرسیسانس با موضوع" ایرانیان ارمنی و هنر مدرن"
* نعمت الله فاضلی با موضوع " چالشهای گفتمان هنر قومی و مطالعات آن در ایران"
* پیروز کلانتری با موضوع" بررسی تطبیقی دو رویکرد در سینمای مستند قوم شناسانه در ایران"
*مرتضی فرهادی با موضوع" گمانه ها و وچون وچراهایی بر نقوش صخره ای تیمره"
* دکتر ناصر فکوهی با موضوع" بازارصنعتی هنر قومی: ابزاری برای وحدت ملی؟"
* مونیک ژودی بالینی از آزمایشگاه انسان شناسی اجتماعی با موضوع" زیبا شناسی و امر مقدس در پاپوازی گینه نو"
و میشل کوکه از آزمایشگاه انسان شناسی اجتماعی با موضوع " شکل گیری انسان در تصاویر مقدس: مطالعه تطبیقی سنتهای غربی و افریقایی"
((با تشکر از آقای ارشاد که بروشور این همایش رو در اختیارم گذاشتن))
ازشما هم که به خاطر این دیر دیر به روز شدن خیلی حرص خوردین(بله!دقیقا شما!! شما که پشت کامپیوتری آهان شما!) عذر می طلبیم!!
دبیر کل سازمان ملل متحد
خشونت علیه زنان ، جنایت است.
خشونت علیه زنان همواره نقض حقوق بشر، جنایت و غیر قابل قبول است.
بان کی مون در پیامی به مناسبت 25 نوامبر روز بین المللی رفع خشونت علیه زنان (4 آذر) افزود: خشونت علیه زنان کماکان به عنوان زشت ترین نوع نقض نظام مند و گسترده حقوق بشر در جهان باقی مانده است.
وی گفت: این امر تهدید علیه همه زنان و مانعی برای تمامی تلاشهای جهانی برای توسعه، صلح و برابری جنسیتی در تمامی جوامع است.
بان کی مون خاطر نشان کرد: اقدامات بسیار زیادی باقی مانده است تا پرده مدارا که هنوز بعضی اوقات خشونت علیه زنان را در بر گرفته پاره شود.
وی ادامه داد: در سال گذشته تلاشهایمان فوریت جدی پیدا کرد و پس از مطالعه عمیق در سال 2006 مجمع عمومی سازمان ملل، قطعنامه مهمی برای تقویت تلاشهایی در زمینه حذف تمامی اشکال خشونت علیه زنان به تصویب رساند.
بان کی مون افزود: کوشش هایی برای افزایش آگاهی های عمومی، ایجاد اراده سیاسی و ارائه عکس العمل های موثر در حال انجام است و ما در زمینه پیشنهادهایی کار می کنیم که به کشورها برای رفع موارد خشونت علیه زنان و پاسخ موثر به این خشونتها کمک می کند.
وی یادآور شد: پیشنهاد کرده ام مجمع عمومی یک موضوع از دستور کار هر ساله خود را به مسئله خشونت علیه زنان اختصاص دهد و از شورای امنیت درخواست کردم سازوکاری برای نظارت بر خشونت علیه زنان ودختران در چارچوب قطعنامه 1325 درباره زنان، صلح و امنیت به وجود آورد.
وی ادامه داد: تمامی منابع نظام ملل متحد باید برابری جنسیتی جهانی را به رسمیت بشناسند.
منبع: روزنامه همشهری – 4/9/1386
*** در ضمن امروز یکشنبه 4 آذر و فردا دوشنبه 5 آذر سمینار دو روزه زن و خشونت در تالار شریعتی به همت بر و بچه های انجمن اسلامی برگزار می شود. بچه های انجمن اسلامی! خسته نباشید. فیلم مستندی که در باره خانه های امن پخش شد که حرف نداشت. ممنون

