تبليغاتX
انسان شناسان - کیلفورد گیرتز
اینجا وبلاگ انجمن علمی انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بود ...

گیرتز در یک چشم انداز کلی بر آن است که نمادهای مقدس سرمشق(ethos     :پی رنگ، خصیصه و کیفیت زندگی، و شیوه و مشرب معنوی و زیبایی شناختی) مردم را با جهان بینی آنها هماهنگ نشان دهد. دین طریقی از زندگی را ارائه می دهد که به خوبی با وضعیت امور آنگونه که جهان بینی آنها را توصیف می کند در هماهنگی است. و به این ترتیب سرمشق به لحاظ فکری معقول جلوه داده می شود. از دیگر سو جهان بینی به عنوان تصویری از حالت واقعی امور چنان نماینده می شود که به ویژه در انطباق با سرمشق قرار داشته باشد و به این نحو جهان بینی به لحاظ عاطفی قانع کننده می نماید. به عبارت دیگر جهان بینی توجیهی عقلانی برای سرمشق مهیا می کند و سرمشق هم متقابلا توجیهی عاطفی برای جهان بینی تدارک می بیند و به این نحو در دین یک متافیزیک ویژه که غالبا تلویحی است با یک شیوه زندگی ویژه به گونه ای در توافق قرار می گیرد که هر یک با اقتداری که از دیگری وام می گیرند تقویت می شوند. نظریه گیرتز درباره دین شرح و بسط  این دیدگاه کلی و تنقیح نظری آن است. او برای این دیدگاه تعریفی از دین ارائه می دهد که در حقیقت چکیده نظریات او درباره دین است:

دین نظامی از نماده است که کارش استقرار حالات روحی mood    و انگیزش های قدرتمند فراگیر و دیرپا در انسانهاست. به مدد فرمول بندی مفاهیمی از نظم کلی هستی و پوشاندن این مفاهیم با چنان هاله ای از واقعیت بودگی factuality  که این حالات روحی و انگیزشها به طور بی مانندی واقعیت گرایانه بنمایند.

در درجه اول گیرتز دین را نظامی نمادین می داند، یعنی منظومه ای از نمادها که با هم ارتباط  متقابل و اندام وار دارند. ترکیب نمادها الگوهای فرهنگی را می سازد که منابعی خارجی هستند، به این معنا که در بیرون از افراد و به طور عینی در فضایی بین الاذهانی وجود دارند. این الگوهای فرهنگی "مدلی" هستند از ارتباطات بین موجودات اشیاء و فرایندها اما در این جا تمایز بین "مدل از" و "مدل برای" به لحاظ تحلیلی حایز اهمیت است. در مدل از برای بهتر فهمیدن واقعیت ساختاری نمادین شبیه به واقعیت ساخته می شود.(مثل تهیه یک نقشه از یک ساختمان موجود) اما در مدل برای نظام غیرنمادین بر اساس روابط نمادین دستکاری می شود.(مثل تهیه یک نقشه برای ساختن یک ساختمان) آنچه الگوهای فرهنگی را از دیگر الگوهای غیر نمادین مثل ژنها جدا می کند این است که مدلهای فرهنگی برخلاف الگوهای غیرنمادین که فقط مدل برای هستند خصیصه ای دوگانه دارند به این صورت که با شکل دادن به واقعیت اجتماعی و روان شناختی و در عین حال پذیرفتن شکل آنها به این واقعیتها معنا می دهند. این تعامل و جابه جایی بین مدل برای و مدل از که از طریق آن فرمول بندی نمادین ممکن می شود شاخصه ذهن انسان است. مثلا در طی مناسک محرم هم مدلی از آنچه رخ داده ارائه می شود و هم مدلی برای آنچه که باید به عنوان یک کار درست توسط یک مومن رخ دهد.

حال سوال این است که نمادهای دینی چگونه و با چه سازوکاری این کار را انجام می دهند؟ و کارکرد نمادهای دینی چگونه اعمال می شود؟ نمادهای دینی این کار را با ایجاد یکسری طبایع disposition در دین ورز به انجام می رساند طبایعی که باعث می شود یک فرد دیندار محسوب شود. به طور مشخص دو دسته طبایع توسط نمادهای دینی ایجاد می شوند؛ یکی حالات روحی و دیگر انگیزش ها. حالات روحی بر افراد عارض می شوند مثل شادی وحشت خشم وجد و.... وهنگامی که عارض می شوند فراگیر هستند و تمام وجود فرد را می پوشانند. مثلا کسی نمی تواند در آن واحد هم شاد باشد هم وحشت زده بلکه در هر زمان می تواند فقط یکی از اینها باشد. وقتی یک حالت روحی وجود داردبر تمام وجود حاکم است ولی دسته دیگر از طبایع شامل انگیزشها هستند که می توان آنها را مثل صفاتی دانست که فردی دارا است. به این ترتیب همان طور که می توان صفات مختلفی را در آن واحد دارا بود می توان انگیزشهای متفاوتی را هم در عین حال دارا بود مثلا هم شجاع بود و هم امیدوار یا مستقل. مهمترین تفاوتی که می توان بین حالات روحی و و انگیزشها قائل شد این است که انگیزشها با نتایجی که از آنها منتج می شود معنا می یابند ولی حالات با ارجاع به شرایطی که فرض می شود از آن شرایط منتج شده اند معنا می یابند. به سخن دیگر انگیزشها با مقاصدشان و حالات روحی با منبع و منشاءشان تفسیر می شوند. به عنوان مثال شجاعت زمانی به عنوان یک انگیزش دینی تلقی می شود که فرضا ناشی از غیرت دینی دانسته شود وگرنه یک انگیزش دینی قلمداد نمی شود ولی اندوه به عنوان یک حالت روحی زمانی دین تلقی می شود که ناشی از مثلا یک تعزیه دینی باشد.      

    

نوشته شده توسط انجمن علمی-دانشجویی انسان شناسی در ساعت 11:51 | لینک  |